عاشقانه های ادبی

ادبی-احساسی و...

 

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.

پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

این بگو مگوها همچنان ادامه داشت ، تا اینکه روزی پیر مرد فکری به

سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش

او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و

صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح

از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن

خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا

می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!

از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش

شبهای تنهایی او می شود.

 

قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 16:57 ] [ نیما ]

[ ]

این روزها آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست که . . .

رخت های دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 16:55 ] [ نیما ]

[ ]

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 16:53 ] [ نیما ]

[ ]

  به یادت هست میگفتی اگر ترکم کنی روزی تمام عمر خاموشم!

به یادت هست میگفتی نرو هرگز که من بی تو فراموشم!

به یادت هست که هر لحظه،همه شبها،صدایت هست در گوشم!

کنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها،اسیر دردها،غم ها،تمام روزها،شبها...

شکسته در گلو بغضم به یادت اشک میریزم چرا رفتی از آغوشم،چرا کردی فراموشم؟

چرا از یاد بردی آن همه میثاق دیرین را؟

چرا از یاد بردی آن همه پیمان شیرین را؟

به یادت هست میگفتی،

اگر روزی خدا فرمان دهد

فرمان نخواهم برد؟

به یادت هست میگفتی:شقایق پیش چشمانت بی رنگ است؟

کنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها!

کنون آن گفته ها در گوش جانم سخت میپیچد،نگاه آشنایت در نگاهم میخندد،

و من غمگین تر از هر شب

به یادت اشک میریزم...

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 22:8 ] [ نیما ]

[ ]

در خلوت تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.

دستم را زیر پلکهایم بردم.

با انگشتان لرزان خودم جوهری از ناب ترین قطره های اشک دیده ام

را برروی صفحه سفید و دست نخورده قلبم کشیدم

و آرام گفتم:دوستت دارم

در حسرت دیدارت یک آسمان اشک در سینه دارم.

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 22:8 ] [ نیما ]

[ ]

از من نپرس چقدر دوستت دارم

اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست

به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم

مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد

مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم

بگو معني تمرين چيست ؟

بريدن از چه چيز را تمرين کنم ؟

بريدن از خودم را ؟

مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني ...

از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم

همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام باشند

نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير ...

هواي سرد اينجا رو دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 22:5 ] [ نیما ]

[ ]

به سلامتی همه اونایی که
اونقدر دلشون گرفته که خواب به چشماشون نمیاد !
.
اونا که با اینکه میدونن طرفشون راحت راحت خوابیده ،
بازم هر چند دقیقه زیر چشمی موبایلشونو نگا میکنن،
.
.
.
که شاید یه اس ام اس روشنش کنه

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:42 ] [ نیما ]

[ ]

میبینی خرابو داغونت شدم سوختم

خوشی تورو به تنهایی خود فروختم

اگه ارزون تورو دادم به یه دنیایی که خود نیستم

چون که من زاده دردمو با دردو غم غریب نیستم

         غریب نیستم             غریب نیستم

گاهی وقتها بی خبر میام کنار پنجرت

تا یه کم ببینمت آه که دلم تنگه واست

خوشم از شادی تو وقتی میخندی با رغیب

تو دلم تازه میشه یه درد کهنه غریب

همه دردارو کشیدم جز این درد عاشقی

سهم من از باغ عشق شد گل زرد عاشقی

آی دلم ببخش اگه یه درد تازه ای اومد

آخر این فصل غم ماست فصل سرد عاشقی

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:40 ] [ نیما ]

[ ]

 

گفت :دوستت دارم

 

همه دنياروگشتم بهتراز تو پيدانكردم

 

گفتم خوب گشتي؟

 

گفت :آره


گفتم اگر دوستم داشتي نميگشتي

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:39 ] [ نیما ]

[ ]

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:38 ] [ نیما ]

[ ]

تو شبیه کسی نیستی ٬ شبیه چیزی هم ٬ تو در هیچ دسته نمی گنجی

در هیچ تیره هم ٬

تو فقط ٬تویی و خوبی تو همین است

پشت نگاهت رازیست ! مثل صدای دریا درون صدف!

چه رازیست در صدای تو !بین این همه همهمه

در نگاه تو ! بین این همه چشم

نه من در کمین تو بودم ٬نه تو در کمین من بودی

غافل که عشق٬در کمین هر دوی ما بود

وقتی که خوشحالم !باران طنین رقص و پاکوبی ست

وقتی که غمگینم !باران صدای هق هق گریه ست

باران ٬ باران هر روزست اما

من نیستم امروز دیروزی

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:36 ] [ نیما ]

[ ]

ﮔﻔﺘﻢ ﻧـﺮﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﮐﻨﯽ

ﺑﺮﮔﺸــﺖ ﻧـﮕــﺎﻡ ﮐﺮﺩ ... ﮔﻔﺘﻢ ﺩﯾﺪﯼ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ …

ﮔﻔـﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤـﺎ

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:35 ] [ نیما ]

[ ]

دلم تنگه... خاطراتت چیزی جز عذاب برایم نیست...

بیا با چشات بگو  ارزوهام به روی اب نیست...

میمیرم از غم تو...اخه غم تو که کم نیست...

هنوزم عاشقتم...حق من این غم نیست...

تا وقتی در نزنی رو دردهام مرحمی نیست...

همه شبها چشم به راهم تا شاید تو سر برسی...

امشب هم با اشک چشام میگذره با دلواپسی...

             عشق من به دستای من

         کی میرسی... کی میرسی...

 

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:34 ] [ نیما ]

[ ]

بی تو چه فرقی میکنه سال چی باشه

چه فرقی میکنه دلم مال کی باشه

این عکسا پر نمیکنن جاتو برا من

خاطرهات ببین چه کار میکنن با من

نیستی و خاطرات افتاده به جونم

فک نکنم تا سال بعد زنده بمونم

یادم نمیره وقت رفتن چی تنت بود

اول قصه مون چه وقت رفتنت بود

دلم واسه هیشکی بجز تو تنگ نمیشه

یه چیزایی یادم میمونه تا همیشه

فک نکنم بدون تو دووم بیارم

خیلی چیزا رو نمیشه به روم بیارم

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:34 ] [ نیما ]

[ ]

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...  

 

خيلي سخته کهعزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

 

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقترو بدون حضور خودش جشن

 

 بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن، جز

 

اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت

 

رو به خاطريه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که

 

همه چيزت رو به خاطريه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي

 

خوامت حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را...

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 18:33 ] [ نیما ]

[ ]

[ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ] [ 14:56 ] [ نیما ]

[ ]


یاد عشق

هرازگاهی به یادت می افتم

و لبخندی تلخ روی لبم می نشیند و

قطره ای اشک از گوشه ی چشمم جاری می شود

وقتی که به یادت می افتم

تمام حرفهایت از ذهنم عبور می کند

خیلی با خودم کلنجار می روم که لحظه ای

فراموشت کنم ولی...

ولی نمی شود. خواستم بگویم

همیشه به یادت هستم .

[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:22 ] [ نیما ]

[ ]


تلخم مثله حلوای عزای کسی که دوسش داری . . .

[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:21 ] [ نیما ]

[ ]


لعنتی اینقدر نگو خودت خواستی خودت خواستی

من کی از تو خواستم دلم رو بشکونی؟

من کی گفتم دروغ بگو؟

من کی گفتم بازیم بده؟

من فقط گفتم رو راست باش همین

انقد سخت بود؟؟؟؟؟؟

بخدا نبود...


[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:19 ] [ نیما ]

[ ]

برای تو که همیشه فکر بدمیکنی وعاجزم شدی...........................

نه بهم بخند نه غصه مو بخور

نه دوسم داشته باش نه ازم متنفر باش

به یادم نباش ، دلم به دلت راه نداره دیگه

هوای بودنم رو هم نکن ،محاله برگردم پیشت

برام دعا نکن بذار تو تنهایی آب بشم

لوندی صدام نکن از جانم گفتن من خبری نیست

به تو دیگه ربطی نداره کجا میرم با کی میرم چی میپوشم،نگرانم نشو

اصن هیچ کاری بکارم نداشته باش

نمی خوام هیچ ربطی به تو داشته باشم

وقتی رفتی برو ...

هیچوقت نمیبخشمت...هیچوقت

[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:18 ] [ نیما ]

[ ]

خدایا...!!!


جای سوره ای


به نام " عشق " در قرآنت خالی ست


که اینگونه آغاز میگردد :


و قسم به روزی که قلبت را می شکنند . . .


و جز خدایت


مرهمی نخواهی یافت

[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:16 ] [ نیما ]

[ ]


هیچکس را اجازه نمیدهم سرمزارم گریه کند

زنده بودنم گریه داشت ...اما  آنهاخندیدند....

[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:16 ] [ نیما ]

[ ]


خیلی سخته خودت به این نتیجه برسی که نوبتت تموم شده و باید بری...


باید بری با یه عالمه خاطره و دلبستگی
...

[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:15 ] [ نیما ]

[ ]


[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:14 ] [ نیما ]

[ ]


هرگاه دلت هوایم را کرد،
به آسمان بنگر و ستارگان را ببین

که همچون دل من در هوایت می تپند

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 7:0 ] [ نیما ]

[ ]



برای به آغوش کشیدنت


ثانیه ها ، ساعت ها ، روزها ...


چقدر نفس گیر میگذرند


انگار همگی به کُما رفته اند

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 6:59 ] [ نیما ]

[ ]

تو دیدی اشک چشمم را ولی بی اعتنا رفتی

تو دیدی اشک چشمم را ولی بی اعتنا رفتی

سکوت گریه هایم را شنیدی ، بی صدا رفتی

همیشه این سوال بی جواب آواره ام میکرد:

مرا لایق ندیدی؟ سیری از من؟ یا ...چرا رفتی؟

من و یادت همیشه باهمیم عاشق تر از دیروز

رفیق نیمه راه عشق ! بدون ما کجا رفتی ؟

عجب دنیای بی رحمی ! تو می رفتی ویک عاشق

تو را با گریه هایش بدرقه می کرد ، تا رفتی

مسیر کوچه های رفتنت بن بست تقدیر است

چرا از سرنوشت عاشقت ، نا آشنا رفتی ؟

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 14:2 ] [ نیما ]

[ ]

برای تو می نویسم که شاید بیمه ام کنی

تو را دوست دارم 
و وقتی تو نیستی غمگینم 
و به آسمان آبی بالای سرت 
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم 
تو را دوست دارم 
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند 
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام 
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند 
تو را دوست دارم 

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 14:0 ] [ نیما ]

[ ]

فـصل امـتحـان مـن جـز مـرور رنگ چشـمانت
 و خط کشیـدن زیر دلتنگی هایم هــیچ درسی نـدارم...

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 13:55 ] [ نیما ]

[ ]

چقدر سخته

 

چقدر سخته

 

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر

بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه . . .


چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری . . .

 

چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده . . .

  

چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . . .

 

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری . . .


 چقدر سخته

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار

بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی

گل من

                                                         باغچهء نو مبارک

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 13:54 ] [ نیما ]

[ ]